جملاتی دارم با یه خودکارو دفتر .......... یه قلب پر خون و یه فکرایی در سر

یه مشغله مضر یه درگیری روان .......... یه چشمای خسته یه جسمی ناتوان

یه ذهنی آشفته از زمین و زمان .......... یه درد شعله ور در ظاهر  پنهان

یه گریه ی بی اشک یه آغوش خالی .......... یه زخمی از دنیا یه خواب طوفانی

جفت گوشایم پر است از دروغ های سنگی..........که برای من دیگر ندارند رنگی

به چه شکلی غصهمو بگم به همه.......... این همه غصه کشیدم خدایا کمه

دستام خداوندا ندارن توان دیگر .......... خدایا کجا خوبه که بندازم لنگر

خداوند فقط تویی آشنای دلم .......... آخر به جز تو غصمو به کی بگم

دارم می سوزم دردا کبابم کرده .......... این غصه همه کاری رو با من کرده

موهایم خدایا دارن سفید می شن .......... و روز به روز هم دارن شدید می شن

چه گناهی کردم چه جرمی خدا ........... هر چی درد بوده فقط ریخته سر ما

منم مثل کسای دیگه می دادی خلقت .......... این همه درد می دی که بگیرم عبرت

عبرت چی ، خدایا جوابن بده .......... بازم غصه ی دیگه ، خدا نجاتم بده

دارم غرق می شم خدا دستمو بگیر .......... بستم درد دیگه خدا صورتمو ببین

....

شما نیز اگر شعری دارید که خود سروده اید به ما از طریق نظر دهی ارسال کنید


منبع:
http://ahb74.mihanblog.com